هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، راهصواب و هدایتش را به او می نماید و به او توفیق فرمانبری ازخود می دهد . [امام علی علیه السلام]

یهفو قلبی لبیت ربی

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/5 9:1 عصر




کلمات کلیدی :

محمد صل الله علیه و اله

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/5 9:0 عصر




کلمات کلیدی :

ارباب ....

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/4 10:17 صبح

ارباب........
دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است....
السلام علیک یا اباعبدلله الحسین (ع)




کلمات کلیدی :

یا ابا عبد الله

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/4 9:40 صبح




کلمات کلیدی :

السلام علیک یا ابا عبدالله

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/3 11:30 عصر

 




کلمات کلیدی :

دستور نماز شب

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/3 11:18 عصر




کلمات کلیدی :

نماز شب و خواست امام حسین علیه السلام

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/3 11:16 عصر

گفته‌اند که امام حسین (ع) در آخرین وداع به خواهرش زینب (س) فرمود: «یا اختاه لاتنسینی فی نافله اللیل».
ای خواهر، مرادر نافله شب فراموش نکن. از دعایی که از زینب (س) به یادگار مانده است می‌تواند دریافت که دریای دل او چه امواج مصیتبی را تحمل کرده است؛ و کوهسار ارادة پولادین او در برابر چه توفانهای کوبنده‌ای ایستاده است. با خدای خود می‌گوید: «یا عماد من لا عمادله و یا سند من لاسند له یا من سجد لک سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و خفیف الشجر و اوی الماء یا الله یا الله یا الله».
ای پناهگاه کسی که جز تو پناهی ندارد. ای تکیه‌گاه کسی که جز تو پشتوانه‌ای نمی‌شناسد ای خدایی که سیاهی شب و سپیدی روز و روشنایی خورشید و صدای آرام درخت و آب برای تو سجده می‌کنند. ای خدا! ای خدا! ای خدا!.





کلمات کلیدی :

کل شی عند ربی قریب

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/3 10:43 عصر

 



کلمات کلیدی :

بر گوری نوشته شده بود

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/3 4:1 عصر

بر گوری نوشته شده بود،
در اینجا سیاستمداری بزرگ و مردی راستگو خفته است.
فردی پرسید: یعنی در این قبر دو نفر دفن شده اند؟
بر گوری نوشته شده بود، در اینجا سیاستمداری بزرگ و مردی راستگو خفته است. فردی پرسید: یعنی در این قبر دو نفر دفن شده اند؟



کلمات کلیدی :

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/10/3 3:19 عصر

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟
جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش ببینم؟




کلمات کلیدی :

<   <<   61   62   63   64   65   >>   >