دانشمندان در میان مردم، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند که بر دیگر ستارگان پرتو می افکند . [امام علی علیه السلام]

راه حل مشکل

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/24 12:24 عصر

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است...




کلمات کلیدی :

خواب دیدم که مرده ام

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 9:43 عصر

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته ام و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تامیان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت کور وتنگ بود

ناله می کردم ولیکن بی جواب 

تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب

خسته بودم هیچکس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که آمد پیش حرفی را ندو رفت

سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه  رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

 تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام توچیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست 

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک وزشتت را بگو

گفتم عمر خودت کردی تباه

نامه ی اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم

نک تو را سوی جهنم می بریم

دگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانی اش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

صورتش خورشید بود غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

بر سرش دستار سبزی بسته بود

به دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه برویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنیداین بنده را

انکه اینجا ایچنین نتها شده

کام او باتربت من واشده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هئیت کرده است

اینکه می بینید در شور است وشین

ذکر  لالائیش بوده  یاحسین

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس بوده است

اسم من راز ونیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه  در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود

 بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردید بد

جسم وجانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به نیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تنم کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده جون برای اکبرم

با خوداو را نزد زهرا می برم

هرجه باشد او برایم بنده است

اوبسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها  شود

باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالا بروز سرنوشت

می شود همسایه من در بهشت

آری آری هرکه پا بست است

نامه ی اعمال او دست من است

به نقل از :

http://gasemi-majid.blogfa.com/post/9




کلمات کلیدی :

رفیق بی کلک مادر!!!!!!!!

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 9:27 عصر

رفیق بی کلک مادر!!!!!!!!

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .

وقتی از گل فروشی خارج شد ? دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟


دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا? من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.


وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!


مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید? بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد? به گل فروشی برگشت? دسته گل را پس گرفت و 200 کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

به نقل از :

http://rayatolmahdi.com/forum.php




کلمات کلیدی :

دعا هنگام روبرو شدن با مشکل

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 8:57 عصر

 دعا هنگام روبرو شدن با مشکل

 

دعا هنگام روبرو شدن با مشکل

 

 

رسول اکرم (ص) فرموده است:
هر کس که اندوه یا غم یا سختی یا بلاء به او رسیده، دعای زیر را بخواند:
«الله ربی، لا اشرک به شیئا، توکلت علی الحی الذی لا یموت»
«خدا پروردگار من است. چیزی را شریک او قرار نمی دهم. توکل می کنم بر زنده ای که نمی میرد.»
دعا برای رسیدن به هر مقصود
از حضرت علی (ع) منقول است که فرمود: هر کس که صد آیه از هر جای قرآن بخواند، بعد هفت مرتبه «یا الله» بگوید، اگر بر صخره هم دعا کند، خداوند متعال آن را می شکافد.
دعا برای ناامید شدن از عرض حاجت به دیگران (چه به صورت کتبی و چه شفاهی)
امام صادق (ع) با یارانش دستور داد، درخواست خود را به صورت نامه به من بنویسید. آنها درخواست خود را نوشتند و به آن حضرت عرضه داشتند، ولی در پایان درخواست کلمه «ان شاءالله» نبود، حضرت فرمود:
چگونه امیدوارید که در خواستتان عملی شود، در حالی که در این نوشته کلمه «ان شاء الله» نیست. بنگرید هر جا کلمه «ان شاءالله» می خواهد در آن بنویسید.




کلمات کلیدی :

ماجرای باور نکردنی اما واقعی فرشته کوچک و آقای دکتر

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 7:25 عصر

 

در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی ! بیا تو  در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم !  و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است . دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.

اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود .
دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود . دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالین زن ماند ، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد . زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد . دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود حتما میمردی !

مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد . پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد . این همان دختر بود ! یک فرشته کوچک و زیبا ….. !




کلمات کلیدی :

حکایت جالب: بادیه نشین و اسب اصیل

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 7:22 عصر

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.

بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.

باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.

روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.

او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد…

مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.

مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.

مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم.

بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.

مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.

"برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی…”

بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟!

مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.

بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد…




کلمات کلیدی :

لقمان به پسرش گفت

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 7:21 عصر

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.




کلمات کلیدی :

آبشارهای زیبا

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/23 7:9 عصر

 

www.irannaz.com

www.irannaz.com

www.irannaz.com

www.irannaz.com

www.irannaz.com




کلمات کلیدی :

انعطاف پذیری

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/21 4:22 عصر

نه آنقدر نرم باش که بفشارندت ، و نه آنقدر سخت باش که بشکنندت .




کلمات کلیدی :

معناى حروف الفباء

ارسال‌کننده : نورا حمید سرخه در : 91/6/21 4:20 عصر

معناى حروف الفباء

شیخ صدوق نقل مى کند:  شخصى خدمت پیامبر آمد در حالى که امیرالمؤ منین در محضر پیامبر بود. از پیامبر پرسید: حروف تهجى را چه فایده اى است ؟
پیامبر به امیرالمؤ منین فرمودند جواب او را بدهد.
امام على علیه السلام پاسخ داد: هیچ حرفى نیست مگر اینکه نشانه اى از اسماء الهى است . آنگاه به بیان هر یک از حروف الفباء پرداخت که بر کدامیک از اسماء الهى دلالت دارد.
ا - اللّه الذى لااله الا هو الحى القیوم .
ب - باق بعد فناء خلقه .
ت - تواب یقبل التوبة عن عباده .
ث - الثابت الکائن یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت .
ج - جل ثناؤ ه و تقدست اسماؤ ه .
ح - حق حى حلیم .
خ - خبیر بمایفعله العباد.
د - دیان یوم الدین .
ذ - ذوالجلال والاکرام .
ر - رؤ ف بالعباد.
ز - زین المعبودین .
س - سمیع بصیر.
ش - شاکر لعباده المؤ منین .
ص - صادق فى وعده و وعیده .
ض - ضار نافع .
ط - طاهر مطهر.
ظ - ظاهر مظهر لا یاته.
ع - عالم بعباده .
غ - غیاث المستغیثین .
ف - فالق الحب و النوى .
ق - قادر على جمیع خلقه .
ک - الکافى الذى لم یکن له کفوا احد، لم یلد و لم یولد.
ل - لطیف لعباده .
م - مالک الملک .
ن - نور السموات و الارض من نور عرشه .
و - واحد صمد، لم یلد و لم یولد.
ه - هاد لخلقه .
ى - یداللّه باسطة على خلقه .
امیرالمومنین حروف تهجى را به گونه اى دیگر نیز تفسیر نموده است .(




کلمات کلیدی :

<   <<   66   67   68   69   70   >>   >